چند روز پیش ،مخاطبی کاملا ناشناس ،به نام راحیل ، شروع به گذاشتن چند کامنت برای اینجانب کرده ، بنده از ایشان تقاضا کردم اگر وبلاگ دارند آدرس وبلاگ خودشان را مرقوم بفرمایند تا کمی در صحت و سقم گفتارشان راستی آزمایی کرده باشم ،که ایشان داشتن وبلاگ را منکر شدند. بیشتر صحبت های اولیه ایشان حول این محور بوده است که غمگین نباش ( من غمگین نیستم)، زنی که رفته ارزش فکر کردن نداره( در زندگی من زنی نبوده که بخواد بره)،یا کسی که بهت خیانت کرده ، همون بهتره بهش خیانت کنید ( کثیف ترین و پست ترین کار دنیا خیانته ، حتی اگر طرف مقابلت خیانت کرده باشه )و..... مطالبی از این دست حول آنکه معشوق به هر دلیلی که رف
یادت هست که جا گذاشتی در خانه تنهاییم نگاهت را
یادت هست که ضربان قلبم هنوز می نوازد صدایت را
یادت نیست ، یادم هست ، تو هنوز خیالی برای من
تو خیالاتی کردی ،شب و رو زهایم را !
خسته ام از بی تو بودن
خسته ام از بی حضوری !
پس کجایی تا بیایی !
من دگر طاقت عاشقانه های خیالی را ندارم
من تو را می خواهم ،نه خیالت را
تو را می خواهم که در برگیری خیالم را
خیال با تو بودن را!
از طرف خودم


کشاورز مهر تو را در مزرعه قلبش کاشت
و عشق تو را چه غریبانه در جانش داشت
اما افسوس دنیا تو را برای دیگری برداشت
و کشاورز فغان بر آورد ،باز هم کاشت ،داشت ، برنداشت؟!!!
از طرف خودم
با تشکر از رویا خانم "وبلاگ رازهای ما" بابت ویرایش شعر.
تمام داشته های عالم از آن من است
اگر به جای آنکه
دوستت باشم
دوستت داشته باشم!
از طرف خودم
برچسب: داشته,
نویسنده: نیکا احمدپور
برچسب: نفس,
نویسنده: نیکا احمدپور
کاش می شد پر کشید از عالم دیوانگی
کاش می شد دل نداد و دل خَری در عاشقی
کاش می شد ، خاطرت از خاطرم پر می کشید
کاش می شد بی هوا جام حَذَر سر می کشید
کاش می شد قطره ی اشکی شوم در چشم تو
کاش می شد من سراسر روح شوم در جسم تو
کاش می شد ، یک زمان همراه این عاشق شوی
کاش می شد ، بی وفا همراه این قایق شوی
کاش می شد بشنوی فریاد این دلداده را
کاش می شد دست گیری ، دست این درمانده را !
از طرف خودم
برچسب: کاش,
نویسنده: نیکا احمدپور
دلم تنگ است و غمگین است
دلم آشوب تو دارد
دلم سرگشته و حیران
سوال از کوی تو دارد !!
مدام از من نپرس ای دل
سراغ از دل نمی گیری !!
زخود رانده مرا آن دل
دل بی رحم و خون ریزش
نگو ای دل سراغش گیر
نگو ای دل وفایش کن!!
کجاست مجنون لیلی ها
که آموزد وفایم را
شب و روزم شده لیلی
به غیر از تو نبود میلی
مدام ذکر تو را گویم
گهی ناله گهی زاری
اگر با تو وصالی نیست
چرا عاشق تو را گشتم!!
چرا دیوانه و رنجور
پی آن جام می، گشتم
گناه عاشقی را گوی؟؟؟
سپس من را بران از کوی!!
نگو عاشق، نباید گشت
نگو عاشق، چو بیمارست
که تا عاشق نشد آدم
نداند درد و این ماتم
اگر رنگی به صورت نیست
اگر مال و